تبلیغات
☫مــعـبــر سـایـبـری شهـیـد سـیـد عــیــســی اطـــــهــــــری☫ - سردارشهیدی که یک تنه با یک واحد زرهی دشمن دوئل می کرد!!

☫مــعـبــر سـایـبـری شهـیـد سـیـد عــیــســی اطـــــهــــــری☫
 
( جـــــــــــــــــا نــــــم فـــــــــدای رهــــــــــــبــــــر )
با دوربین پریسکوپی ضدزره نشانه می رفت وبا شلیک گلوله، یک تانک ضدزره را منهدم می کرد. خیلی جای تعجب بود که در یک منطفه کفی، یک قبضه توپ 106با یک واحد زرهی دوئل کند



توضیحات بیشتر در ادامــه ...
سراسر خاطرات فرماندهان لشکرعرشی 25 کربلا پر است از رشادت ها و خلاقیت و هوش جوانانی که نظیرشان در جای جای ایران اسلامی کم نبود، فرماندهانی که به ندای خمینی کبیر لبیک گویان آسمانها را درنوردیدند،یکی از این فرماندهان با صلابت سردار شهید حجت الله ظهوری فرمانده گردان ضد زره تیپ الحدید لشکر25 کربلا می باشد که شرحی از حیات طیبه این شهید در ادامه می آید:

سرآغاز حیات طیبه

سردارشهید حجت ا...ظهوری درخردادماه سال 1342درشهرستان چالوس دیده به جهان گشود. جمشیدظهوری، پدرحجت شغل آزاد داشت وحجت پنجمین پسرش بود. با وجود این تعداد فرزند، زندگی کمی سخت می گذشت. ولی همه ی فرزندان این خانواده درمحضر پدر مادری بودند که به هیچ وجه مانع فعالیت های دینی وانقلابی شان نمی شدند.

حجت ا... دوره ی ابتدایی را در دبستان چهارم آبان، راهنمایی، مدرسه ی حافظ ودبیرستان را در17 شهریور چالوس گذراند. دوره ی راهنمایی اش به انقلاب خورده بود. درآن مقطع برادرانش حضوری گسترده داشتند. حجت هم از احوال انقلاب بی خبر نبود .مهم ترین پایگاه خبری آن ها مسجد مجاور منزلشان بود .از کودکی با مسجد انس گرفته بود .

بعداز گرفتن دیپلم، صدای ناقوس جنگ به صدا درآمد وبرای اولین بار در سن 16 سالگی به جبهه ی غرب اعزام شد .از سال 61رسماً به ادوات رفت واز روی کار روی تیربار شروع کرد وبا پشت کارخوبی که داشت، کم کم در گردان ضدزره تیپ الحدید جا افتاد و آموزش های عمومی وتخصصی توپ 106 را فراگرفت .

قبولی در دانشگاه تربیت معلم

در همین زمان در دانشگاه تربیت معلم ساری، رشته ی علوم تجربی قبول شد .برادرش مجید می گوید: ( 2ماه را به درس اختصاص می داد و ازآن طرف 5-6 ماه کامل جبهه بود .اوقات بیکاری محض نداشت. یا جبهه بود ویا اگر در خانه بود وقتش را با ماهیگیری و کمک به خانواده پر می کرد. پایگاه بسیج هم بدون حجت پیش نمی رفت . (اواخر سال 63 دیگر توپ 106 بودو تسلط کامل حجت روی آن .

مهارت شگفت انگیز در کار باتوپ106

 برادرش مهدی می گوید: ایشان نوشتن خاطرات جنگ خود را به عنوان یک وظیفه وعمل خیر می دانست. به جرأت می توانم بگویم که کار با توپ 106 را هیچکس مثل او بلد نبود .یک روز در جمعی متشکل از بچه های لشکر 27 بودیم. آنها آمدند تا مهارت های خودشان را به رخ ما بکشند. بین همرزمان اینگونه شیطنت ها همیشه وجود داشت. یکی ازآن بچه ها از شهید پرسید: ( گلوله 106 چند عدد سوراخ دارد؟) شهید گفت : ( هشت عدد.) علی مردی که بچه ی گرگان بود، با تعجب گفت : ( تو مثل حضرت علی (ع) که به او گفتند : ( شتر شما چند رشته مو در بدن دارد) و حضرت پاسخ داد: ( هزاروچندتا) یعنی دقیقاً درست گفت. توهم مثل حضرت پاسخ دادی  .حجت حتی تعداد سوراخ های روی پوکه 106 را می دانست. بارها دیدم دوربین 106 را باز می کرد و می بست .

تواضع مثال زدنی

اما همه ی این اوصاف وتسلطی که داشت، هیچ وقت ندیدم که بخواهد از این تخصص به عنوان نقطه ی اتکا ویا اینکه سهم بیشتری دارد استفاده کند .فقط به خاطر خدا کار می کرد. در آن واحد (واحد106) بچه ها هیچ وفت این احساس به آنها دست نمی داد که مثلاً یک رئیس یا مسئول بالای سرشان هست .هچکس فکر نمی کرد که حجت فرد جدایی است . ( همان غذا وامکانات استفاده می کرد که نیروهایش داشتند ،در طول خدمت اش در عملیات های چون والفجر8، والفجر4 وکربلای 4و5 و...شرکت داشت وثمره ی این حضور، مجروحیت هایی بود که حتی یک بار اورا در بیمارستان مشهد چند روزی بستری کرد.ازآغاز سال 65 به عنوان فرماندهی گردان ضد زره تیپ الحدید شروع به خدمت کرد .

دوئل یک تنه با یک واحد زرهی دشمن

صداقت از همرزمانش می گوید:

شخصیتی خونسرد وبا اعتماد به نفس بود .یادم نمی رود، منطقه ایی کفی وهموار بود .دشمن اجرای پاتک کرده وبا تانک هایش در حال پیشروی بود .شهید با یک قبضه توپ 106 در مقابل یک واحد زرهی دشمن ایستاد. یک لحظه توقف می کرد وشلیک کرده ویک تانک را منحدم می کرد. با دوربین پریسکوپی ضدزره نشانه می رفت وبا شلیک وگلوله، یک تانک ضدزره را منهدم می کرد. خیلی جای تعجب بود که در یک منطفه کفی، یک قبضه توپ 106با یک واحد زرهی دوئل کند .)

ماجرای شهادت

روز 12 اسفند 65 با جیپ فرماندهی به  محورعملیاتی و مسیر هایی رفته بود که یگان ضدزره می خواست برای دسترسی به خط یک و جواب دادن به پاتک دشمن یا برای اجرای آتش ازآن استفاده کند .در حال شناسایی و دسترسی به موضع های دفاعی وپدافندی  بود که خمپاره ای نزدیک ماشین اصابت کرد. پشت گردوغباروآتش، روح حجت پرکشید وبعد از 4 روز در گلزار شهدای  یوسف رضای چالوس در کنار دو برادر شهیدش ، در جوار حق آرام گرفت .

فرازی از وصیت شهید:

آری، خداوند مردم ایران را مورد لطف و کرم خود قرار داده واین ملت را برگزیده تا حکومت اسلامی را در جهان تحقق بخشد و زمینه را برای قیام آقا امام زمان آماده سازد .برای اجرای این هدف ما باید کوشش هایی به خرج دهیم .من وکسانی که توانایی بر دوش گرفتن اسلحه را داریم، به فرموده ی امام به جبهه ها می رویم تا با دشمنان به نبرد برخیزیم . وتو ای هموطن ! که این توانایی در تونیست. توهم باید با مال و صبر خود به نبرد برخیزی. واز بعضی کوشش، چه تبلیغی و چه مالی برای رزمندگان دریغ نورزی، وگرنه در پیشگاه خدا و شهیدان مسئول هستیم ومورد غضب قرار می گیریم.


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 اسفند 1392 توسط رضا خرّم
طراح قالب معبر : { رزمندگان مهدی}