تبلیغات
☫مــعـبــر سـایـبـری شهـیـد سـیـد عــیــســی اطـــــهــــــری☫ - شهیدی که از فرط حضور در جبهه چهره اش فراموش شد!!

☫مــعـبــر سـایـبـری شهـیـد سـیـد عــیــســی اطـــــهــــــری☫
 
( جـــــــــــــــــا نــــــم فـــــــــدای رهــــــــــــبــــــر )
هنگامی که برای اولین بار به جبهه اعزام می شد نوجوان کم سن و سالی بود و به دلیل این که شرکت مداوم در جبهه داشت برخی از دوستانش تصویر چهره اش را فراموش نمودند.




توضیحات بیشتر در ادامــه ...


کدام قلم می تواند بنگارد حماسه هائی که لشکریان حضرت حق برروی زمین از برای تداوم خط پرستش پروردگار آفریدند،واینان نبودند جز زاهدان خلوت نشین دل شبهای تار هفت تپه ،انسانهائی که گرد هم آمده بودند ولشکر عرشی 25 کربلا را از دل آسمانها به حیطه عرض کشانده بودند و اگر نبودند عارفانی چون سردار شهید علی اکبر روشی به یقین رحمت الله برما سایه نیانداخته بود و این سر جز بر اغیار برکسی پوشیده نیست!باشد که به قول سید شهدای اهل قلم گوشه ی چشمی به ما قبرستان نشینان عادات سخیف بیاندازند.درایام شهادت این فرمانده رشید لشکر25 کربلا مطالب زیر تقدیم مخاطبان می شود.

حیات طیبه شهید از آغاز تا پرواز


شهید علی اکبر روشی که همه او را به نام محمود می شناختند در سال 1345 در بهشهر و در یک خانواده مذهبی و کارگری متولد شد. در بدو تولد با استخاره یکی از روحانیون محترم شهر، نام علی اکبر بر او نهاده شد تا به جهت ارادت و علاقه پدر و مادرش به امام حسین(ع) و فرزند برومندش، در مسیر زندگانی و هدف پیشوایان بزرگ دین قرار گیرد.

شهید با تربیت مستقیم پدر و مادر مهربانش و با توجه به سعی وافرشان به تعلیم و تربیت اسلامی بتدریج رشد نمود و حتی قبل از آنکه به سن تکلیف برسد به احکام شرع مقدس اسلام عمل می نمود.

با شروع انقلاب اسلامی با این که سن چندانی نداشت در تظاهرات انقلابی شرکت می نمود و نسبت به انقلاب احساس مسئولیت می کرد. پس از پیروزی انقلاب با توجه به جریانات انحرافی گروهک ها، از خط مشی فکری و عملی شان اعلام بیزاری نموده و با تشکیل بسیج مستضعفین به فرمان حضرت امام به این نهاد مقدس پیوست و عاشقانه در بسیج خدمت می نمود.




 شهید علی اکبر روشی قبل از اعزام به جبهه


شهید علی اکبر روشی بعد از مراجعت از جبهه

سن تکلیف شرط رضایت خانواده برای اعزام

با شروع جنگ تحمیلی عراق بر میهن اسلامی، دیگر آرام و قرار نداشت. بارها هنگامی که نیروهای داوطلب رزمنده جهت رویارویی با نیروهای کفر به جبهه می شتافتند با گریه و التماس خواستار شرکت در جبهه نور می شد که میسر نبود تا اینکه شهید به سن 15 سالگی رسید و دیگر به خانواده اصرار می کرد که باید در جبهه شرکت کرده و از انقلاب و خط امام و میهن اسلامی دفاع نماید.

به سن تکلیف رسیده بود و عمل به فرایض و احکام شرع را واجب می دانست. سخت مقید به احکام الهی بود و نماز در اول وقت را هیچ گاه فراموش نمی کرد. بالاخره با توافق خانواده به آموزش نظامی رفت و برای اولین بار به مریوان اعزام شد. بیش از سه ماه در آنجا خدمت نمود و این آغاز انتخاب یک زندگانی اصلح (ان الحیاة عقیدة و الجهاد) بود که او آگاهانه برای خود تعیین نمود.

پس از مراجعت از کردستان بازهم آرام و قرار نداشت تا این که مجدداً ثبت نام نموده و به جبهه جنوب اعزام شد و از آن زمان تا روز شهادتش یعنی چهارشنبه 25 دیماه بیش از پنج سال در جبهه مردانه و خالصانه مقاومت نمود. چندین بار تا سر حد شهادت پیش رفت ولی تقدیر نبود و در بیشتر عملیات های رزمندگان اسلام شرکت مستقیم داشت.

همه ی دوستانش رومین رفتند وشهید شدند جزاو

در یکی از عملیات های والفجر که با همراهی شهیدان، انزانی و تبرائی با خودروی جیپ بالای مین رفتند و بجز او دیگران شهید شدند.

چندین بار ترکش خمپاره بدنش را مصدوم نموده و در بیمارستان بستری شد که قبل از بهبودی مجددا به جبهه رفت. در یکی از عملیات ها مجروح شیمیائی شده و صورت و سینه و گلویش مجروح شد، به طوری که در هنگام سرفه خون از گلویش جاری می شد.

با اینکه موج انفجار بر اعصابش اثر گذارده و بمب شیمیائی او را مجروح نموده بود اما دعای کمیل و نماز جمعه اش ترک نمی شد و گاهی نیز به تنهایی با پای پیاده به بهشت فاطمه رفته و با شهیدان و دوستانش بیعت مجدد می نمود.

دوستانش تصویر چهره اش را فراموش نمودند

پدرش نقل می کند:

هنگامی که برای اولین بار به جبهه اعزام می شد نوجوان کم سن و سالی بود و به دلیل این که شرکت مداوم در جبهه داشت برخی از دوستانش تصویر چهره اش را فراموش نمودند.

در جبهه چنان پشتکار داشت که به عنوان معاونت تیپ ضد زره القارعه انتخاب شده و دلاوری و رشادت های او و دیگر همرزمانش در اذهان رزم آوران جبهه توحید باقیمانده است. عاشق امام امت بود و اطاعت از ایشان را واجب می دانست و معتقد به اسلام فقاهتی بود و دفاع از آرمان های اسلامی را مقدس می شمرد.

او خود بارها گفته بود که راهش را انتخاب نموده و شهادت را نیز استقبال می کند که این گفته اش تسلی خاطر بازماندگان بود همیشه مهر و تسبیح و انگشتری و عطر و شانه کوچکی همراه داشت که بعد از شهادتش از او به یادگار باقیمانده است.آری! او با روح بزرگوارانه خویش به دیاری شتافت که مشتاق بود.

بیش از 5 سال همه درها و رنج ها و موج انفجار و ترکش خمپاره و سوختگی شیمیائی و صدها ابتلاعات و آزمایشات الهی دیگر را موفق پشت سر نهاده تا به چنین توفیقی دست یابد وسرانجام ،شلمچه و عملیات کربلای پنج سکوی پروازش به سوی آسمانها شد و با اثابت ترکش به سر وگردن به گونه ای شهید شد که چون نامش با زندگانی و شهادتش یادآور علی اکبر امام حسین(ع) باشد.

روحمان با یادش شاد

در شهر هزار حجله رنگین بود

داغ تو درون سینه ها سنگین بود

آن روز که پیکر تو را می بردند

سیمای سکوت کوچه ها غمگین بود

تاریخ شهادت: 25/10/65

محل شهادت: شلمچه کربلای5




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 اسفند 1392 توسط رضا خرّم
طراح قالب معبر : { رزمندگان مهدی}