تبلیغات
☫مــعـبــر سـایـبـری شهـیـد سـیـد عــیــســی اطـــــهــــــری☫ - خواهرم سیاهی چادر تو! با ارزش تر از سرخی خون‌ من‌ است‌!

☫مــعـبــر سـایـبـری شهـیـد سـیـد عــیــســی اطـــــهــــــری☫
 
( جـــــــــــــــــا نــــــم فـــــــــدای رهــــــــــــبــــــر )
تقاضایی‌ که‌ از خواهران‌ دارم‌ این‌ است‌ که‌ حجاب‌ پرده‌ عصمت‌ و طهارتشان‌ می‌باشد را حفظ‌ کنند، و حفظ‌ حجاب‌ خود مشت‌ محکمی‌ بردهان‌ دشمنان‌ اسلام‌ است‌، باید بگویم‌ که‌ای‌ خواهران‌ حجاب‌ شما کوبنده‌تر از سرخی‌ خون‌ من‌ است‌، و سیاهی‌ چادر تو با ارزش‌تر ازسرخی‌ خون‌ من‌ است‌




بقیه در ادامه مطلب..


► لطفا نظر یادتون نره ◄
این نوشته ها افسانه نیست ،بلکه قسمتی از تاریخ است ،تاریخی در همین نزدیکی در کنار ما شاید ،همسایه ما درکوچه ومحله ها مان ،همانها که غبار فراموشی مظلومانه آنها را از قلوب پاک دهه پنجاه و شصتی مردم ما می زداید ،ابر فراموشی و وادادگی مطامع دنیائی ،اما قلم ،کاغذ ،دفتر و همه ی اشیاء این عالم ،آنها را ازیاد نخواهند برد ،روزی که ما برای دنیا جان خواهیم داد ،مردانی بودند که برای حکومت قرآن وپرستش خداوند برروی کره خاکی جان خود را هدیه پیشگاه الهی کردندواین عهد را از ازل با خدای خویش بسته بودند! علی اکبرهای خمینی  که یک برگ از وصیت روشنگرانه شان کافیست تا ابد ،مصباحی روشن فرا راهمان برای رسیدن به مقصودباشد ،هم آنان که چشم بروی هر آنچه تعلق بود بستند و به آسمانها پرکشیدند ، کوچه پس کوچه های شهرمان ،همین نزدیکی ها ، گواه روشن حرفهای مان است،یکی از این هزاران اسطوره عرفان و زهد، طلبه شهید ابراهیم ترابی اعزامی از قائم شهر می باشد که شرح حالی از زندگی و وصیت ایشان به مناسبت  سالگرد شهادتش تقدیم مخاطبان گرامی می شود،باشد که گوچه چشمی به ما کنند.

زندگینامه روحانی شهید ابراهیم ترابی از آغاز تا پرواز

شهید ابراهیم ترابی در روستای نجارکلا قدیم، شهرستان قائم شهر دیده به جهان گشود. پس از طی دوران کودکی و اتمام دوران ابتدائی و راهنمائی ، در سال 1363 به دلیل اشتیاق زاید الوصفی که به آموختن علوم اسلامی داشت به رستم کلای بهشر هجرت می نماید و در مدرسه علمیه امام جعفر صادق (ع) به فراگیری علوم حوزوی همت می گمارد. ابراهیم بر اثر تعالیم اسلامی ، که در جان و روحش رسوخ کرده بود و با گوشت و پوستش عجین شد،دفاع از کیان اسلامی را بر خود واجب شرعی دانست و لحظه ای آرام و قرار نداشت و اندکی بعد از شروع جنگ تحمیلی رهسپار جبهه های حق علیه باطل ، شد.

هنوز مدت زیادی از بازگشتش نگذشته بود که باز هوای رفتن به سرش زد!، زیرا که ماندن را حقارت و ننگ می دانست ، واین سرزمین کردستان که ترنم گامهای محکم ابراهیم را بر روی خود لمس می کرد و بر خود می بالید و با اطمینان نفس می کشید. او اشتیاق حضور در جبهه ها را هرگز نمی توانست در خود پنهان کند و بارها می گفت: (( کجائید کسانی که وقتی عاشورا فرا می رسید می گویند:ای کاش ما هم در کربلایِ حسینی بودیم تا او را یاری کنیم . حال چرا این ندای حسین زمان حاج آقا روح الله را نمی شنوند تا به جبهه ها اعزام گردند؟!))

در طریق عاشقی روح خدا می خوانَدَم

خاصه وقتی یار با بانگ رسا می خوانَدَم

 بعد از اتمام مأموریتهای کردستان ، به جبهه های جنوب عزیمت نمود واین اعزامها را در چندین نوبت تکرار کرد تا حدی که عطر وجودش آسمان جبهه را رنگ و بویی دیگر بخشید.ستارگان آسمان ناظر حضورش بودند و بر این وجود می بالیدند و سرانجام بلوغ عاشقی در چهره او اوج گرفت و او مستانه وصال سرمدی کرد و طا قت ماندن را از کف داد و درادامه  عملیات والفجر8 در تاریخ 5/2/1365 مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و هنوز جان در بدن داشت که  با تیر خلاص ،بعثی ها به همراه تعدادی از یارانش به فوز عظیم شهادت نائل شد .

داستان شهادت ابراهیم

یکی از همرزمانش داستان شهادتش را اینگونه نقل می کند: ابراهیم در عملیات والفجر 8 در فاو و در کنار دریاچه ماهی  زخمی شده بود. دوستانش می‌خواستند او را به عقب بیاورند ولی نگذاشت، گفته بود: «به خاطر من معطل نشوید! بروید جلو، موقع برگشتن من را هم با خود می‌برید»

دوستانش، روی حرف ابراهیم حرف، نمی‌زدند، موقع برگشت، عراق آن منطقه را تصرف کرد و دیگرهیچ کس ابراهیم را ندید! چند روز بعد با پاتک بچه‌ها آن منطقه به دست نیروهای خودی، افتاد ولی دیگر از ابراهیم خبری نبود به جز پیکری بی‌جانی که مانند خورشید می درخشید.

پیکر مطهرش بعد از بیست روز که در بیابانهای داغ کربلای فاو بر جای مانده بود به زادگاهش منتقل و به خاک سپرده شد.

فراز هائی از وصیت نامه ملکوتی شهید ترابی

«ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی‌ لاایمان‌ ان‌ امنوا بربکم‌ فامنا ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع‌ الابرار» پروردگارا ما چون‌ صدای‌ منادی‌ را که‌ خلق‌ را به‌ ایمان‌ می ‌خواند شنیدیم‌ اجابت‌ کردیم‌ و ایمان‌ آوردیم‌ پروردگارا از گناهان‌ ما در گذشتی، ‌زشتی‌ کردار ما را بپوشان‌ و هنگام‌ جان‌ سپردن‌ ما را با نیکان‌ محشور گردان‌.

خدایا وجودت‌ مرا شیفته‌ ات‌ کرد

خدایا وجودت‌ مرا شیفته‌ ات‌ کرد ،گام‌ می‌نهم‌ در رهت‌، و ذکر «انالله‌ و اناالیه‌ راجعون‌» را بر زبان‌ جاری‌ می‌کنم‌، این‌ چنین‌ است‌ که‌ قلوب‌خویش‌ را با متصل‌ بر روح‌ پروردگار خویش‌ کرده‌ام‌ و بسوی‌ معبود خویش‌ پرواز کرده‌ام‌ و گفتار ذات‌ مقدس‌ را سر منشأ و رهرو خویش‌ قرار داده‌ام‌.اینکه‌ فرصتی‌ دست‌ داده‌ که‌ با شما سخن‌ گویم‌ در ابتدای‌ سخنم‌ بر شما این‌ جمله‌ را عرضه‌ می‌دارم‌ که ‌ای‌ خانواده‌ اینک‌ من‌ در بین‌ شما نیستم‌،می‌دانم‌ چه‌ احساسی‌ دارید امیدوارم‌ که‌ احساس‌ شما از روی‌ صداقت‌ و برای‌ رضای‌ خدا باشد، و ذره‌ای‌ غم‌ و اندوه‌ بر خود راه‌ ندهید زیرا آنکس‌که‌ به‌ من‌ جان‌ داد، اینک‌ جانم‌ را خریده‌ و من‌ با کمال‌ میل‌ جانم‌ را تقدیم‌ او می‌کنم‌ و یا بر می‌گردم‌ بسوی‌ او.

اگر من‌ گام‌ نهادم‌ در راه‌ خدا کار بزرگی‌ را انجام‌ نداده‌ام‌، بلکه‌ وظیفه‌ای‌ بود در راه‌ خدا که‌ می‌بایست‌ ادا می‌کردم‌ پس‌ هیچ‌ افسوس‌ به‌ حال‌ من‌نخورید و این‌ را متذکر شوم‌ کسانی‌ هستند که‌ کشته‌ می‌شوند و به‌ دوزخ‌ می‌روند و کسانی‌ هم‌ هستند که‌ در راه‌ خدا کشته‌ می‌شوند و به‌ بهشت‌می‌روند، و این‌ فرق‌ اساسی‌ است‌ که‌ مکتب‌ ما با سایر مکاتب‌ دارد، چون‌ آنها پیروزی‌ و عزت‌ خویش‌ را در ظواهر دنیوی‌ می‌بینند، و ما عزت‌ وپیروزی‌ خویش‌ را در نزد خدا مشاهده‌ می‌کنم‌، و این‌ است‌ که‌ با بینشی‌ کامل‌ بسوی‌ معبود خویش‌ حرکت‌ کرده‌ام‌.

خدایا در لحظه شهادت یاد خود را درقلبم آشکار ساز

پس‌ پرودرگارا از تومی‌خواهم‌ در لحظه‌های‌ آخر عمرم‌ آن‌ زمانی‌ که‌ مورد اصابت‌ گلوله‌های‌ دشمن‌ قرار گرفته‌ام‌ مرا از فکر و خیالهای‌ دنیوی‌ دور گردانی‌ وفقط‌ یاد خودت‌ را در قلبم‌ آشکار ساز‌، و ای‌ خانواده‌ام‌ صبرتان‌ بر نبودن‌ من‌ راضی‌ بودن‌ به‌ رضای‌ خداوند بزرگترین‌ اجر است‌ که‌ باید در نظر بگیرید. و ای‌ ملت‌ شهید پرور بدانید که‌ریشه‌ اسلام‌ با خونهای‌ فرزندانتان‌ آبیاری‌ می‌شود و این‌ آمریکا و دست‌ نشاندگان‌ وی‌ می ‌خواهند پروانه‌ را از پرواز بترسانند و ما را از شهادت‌.

پس‌باکی‌ نداریم‌ و به‌ سوی‌ معشوق‌ می‌شتابیم‌ امروز زمان‌ بسیار حساسی‌ است‌. امروز همه ما باید عاشقانه‌ و مشتاقانه‌ در این‌ راه‌ پایدار و استوارباشیم‌. همانطور که‌ اما حسین‌ (ع) با 72 تن‌ از یارانش‌ در کربلا پایدار و استوار ماند و امروز فرزندی از فرزندان‌ واقعی‌ حسین‌ (ع) در کربلای‌ایران‌ زمین‌ ظاهر شده‌ است‌ و هر کسی‌ امروز با پیر جماران‌ مخالف‌ باشد باید بگویم‌ که‌ با اسلام‌ مخالف‌ است‌ و ای‌ عزیزان‌ امام‌ ما را یاری‌نمایید.

نکند امام عزیز همچون امام حسین (ع)غریب و تنها بماند

نکند خدای‌ ناکرده‌ او هم‌ مثل‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) غریب‌ و تنها بماند که‌ ان‌ شاءالله‌ نخواهد ماند. بنده‌ شکر می‌کنم‌ که‌ خدایی‌ را که‌ ما را به‌این‌ راه‌ راست‌ و صراط‌ مستقیم‌ هدایت‌ کرده‌، خوشا بحال‌ کسانی‌ که‌ ندای‌ حسین‌ (علیه السلام) شجاعانه‌ لبیک‌ گفتند و ثابت‌ مانده‌اند و من‌ همیشه‌آرزو داشتم‌ و زیر لب‌ زمزمه‌ می‌کردم‌ که ‌ای امام‌ کاش‌ صد جان‌ داشتم‌ و در راه‌ یاری‌ و تحقق‌ اسلام‌ عزیز به‌ فرمانت‌ در سنگر فدا می‌کردم‌.

وارد دانشگاهی‌ شده‌ام‌ که‌ معلمش امام حسین‌ (ع)است‌

هان‌ ای‌ عزیزان‌ من‌ امروز وارد دانشگاهی‌ شده‌ام‌ که‌ معلم‌ این‌ دانشگاه‌ حسین‌ (علیه السلام) است‌. امت‌ حزب‌ الله‌ سعی‌ کنید جلوی‌ نفوذ دشمنان‌ را بگیرید و همیشه‌ در راه‌ اهداف‌ انقلاب‌ اسلامی‌ استوار و پایدار باشید و از همه‌ شما تقاضا می‌کنم‌ در مراسم‌ دعای‌ کمیل‌ و توسل‌شرکت‌ کنید مسجد را که‌ سنگر مسلمانان‌ است‌ حفظ‌ نمایید و مسجد را خالی‌ نگذارید و به‌ فرموده‌ امام‌ عزیز مسجد سنگر است‌ سنگرها راحفظ‌ کنید امت‌ حزب‌ الله‌ اگر می‌توانید در جبهه‌ها حضور پیدا کنید با کمک‌های‌ بی‌ دریغ‌ خود در اجر و پاداش‌ رزمندگان‌ شریک‌ باشید و بایدبگویم‌ که‌ ای‌ مادران‌ مبادا از رفتن‌ فرزندانتان‌ به‌ جبهه‌ها جلوگیری‌ کنید که‌ در این‌ صورت‌ فردای‌ قیامت‌ باید جواب‌ فاطمه‌ زهرا (س) را بدهید

خواهرم من حجاب‌ تو! کوبنده‌تر از سرخی خون‌ من‌ است‌

تقاضایی‌ که‌ از خواهران‌ دارم‌ این‌ است‌ که‌ حجاب‌ پرده‌ عصمت‌ و طهارتشان‌ می‌باشد را حفظ‌ کنند، و حفظ‌ حجاب‌ خود مشت‌ محکمی‌ بردهان‌ دشمنان‌ اسلام‌ است‌، باید بگویم‌ که‌ای‌ خواهران‌ حجاب‌ شما کوبنده‌تر از سرخی‌ خون‌ من‌ است‌، و سیاهی‌ چادر تو با ارزش‌تر ازسرخی‌ خون‌ من‌ است‌

ای‌ پدر و مادر گرامی‌ام‌ از شما قدردانی‌ می‌کنم‌ که‌ از رفتن‌ من‌ به‌ جبهه‌ جلوگیری‌ نمی‌کردید و هر زمان‌ که‌ من‌ حاضرمی‌شدم‌ برای‌ جبهه‌ شما آماده‌ بدرقه‌ من‌ می‌شدید و مرا از زیر قرآن‌ عبور می‌دادید و در آخر از برادران‌ و خواهران‌ تقاضا می‌کنم‌ که‌ هر گونه‌ بدی‌ ازمن‌ دیده‌اید مرا با بزرگواریتان‌ مورد عفو قرار دهید و از دوستان‌ واقعی‌ خود خواهش‌ می‌کنم‌ که‌ در شب‌ اول‌ قبرم‌ مرا تنها نگذارید چون‌ تنها ماندن‌من‌ گناهکار در شب‌ اول‌ قبر برایم‌ بسیار مشکل‌ است‌.

حقیر ابراهیم‌ ترابی‌ به‌ تاریخ‌ 64/12/5


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 توسط رضا خرّم
طراح قالب معبر : { رزمندگان مهدی}