تبلیغات
☫مــعـبــر سـایـبـری شهـیـد سـیـد عــیــســی اطـــــهــــــری☫ - پدرجان اگر جسمم پیدا نشد مهم نیست! اما پیام خونم را به همگان برسانید

☫مــعـبــر سـایـبـری شهـیـد سـیـد عــیــســی اطـــــهــــــری☫
 
( جـــــــــــــــــا نــــــم فـــــــــدای رهــــــــــــبــــــر )
خدایا! برای‌ سومین‌ بار وصیت‌نامه‌ام‌ را تعویض‌ می‌کنم‌، شش‌ سال‌ است‌ که‌ از جنگ‌ تحمیلی‌ می‌گذرد و در این‌ مدت‌ که‌ در جبهه‌ شرکت‌ کردم،‌ شهادت‌ را نصیبم‌ نکردی‌، البته‌ شکی‌ نیست‌ که‌ تا به حال‌ لیاقت‌ شهادت‌ را نداشتم‌ و در این‌ مدت‌ بهترین‌ دوستان‌ و نور چشمانم‌ در کنارم‌ به‌ شهادت‌ رسیدند.





توضیحات بیشتر در ادامــه ...


► لـطفـا نـظـر یـادتـان نـرود ◄
این نوشته ها افسانه نیست ،بلکه قسمتی از تاریخ است ،تاریخی در همین نزدیکی در کنار ما شاید ،همسایه ما درکوچه ومحله ها مان ،همانها که غبار فراموشی مظلومانه آنها را از قلوب پاک دهه پنجاه و شصتی مردم ما می زداید ،ابر فراموشی و وادادگی مطامع دنیائی ،اما قلم ،کاغذ ،دفتر و همه ی اشیاء این عالم ،آنها را ازیاد نخواهند برد ،روزی که ما برای دنیا جان خواهیم داد ،مردانی بودند که برای حکومت قرآن وپرستش خداوند برروی کره خاکی جان خود را هدیه پیشگاه الهی کردندواین عهد را از ازل با خدای خویش بسته بودند! علی اکبرهای خمینی  که یک برگ از وصیت روشنگرانه شان کافیست تا ابد ،مصباحی روشن فرا راهمان برای رسیدن به مقصودباشد ،هم آنان که چشم بروی هر آنچه تعلق بود بستند و به آسمانها پرکشیدند ، کوچه پس کوچه های شهرمان ،همین نزدیکی ها ، گواه روشن حرفهایمان است .

وصیت نامه طلبه شهید میکائیل فضلی اعزامی از سوادکوه در ایام شهادتش تقدیم مخاطبان می شود:


داستان آسمانی شدن

طلبه شهید میکائیل فضلی، به سال 1347 شمسی در خانواده‌ای متدین در «کچیز سوادکوه» دیده به جهان گشوداو تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش فرا گرفت، اشتیاق او به فراگیری علوم دینی، مسیر زندگی اش را تغییر داد و روانه شهر قم شد. شهید فضلی به مدت یک ‌سال در قم به کسب دانش و تقوا مشغول بود و سپس به حوزه رستم‌کلای مازندران عزیمت کرد و از محضر علمای ربانی آن دیار بهره‌مند شد. شهید فضلی در کارهای فرهنگی و تبلیغی پرتلاش و نقش‌آفرین بود و در طول دفاع مقدس هم بارها به‌ جبهه‌های حق  روانه گشت ، همیشه آرزوی شهادت را داشت و خداوند نیز او را دعوت نمود و به ندای او لبیک گفت سرانجام این عارف فاضل ،‌ در چهارم فروردین سال 1366 در منطقه عملیاتی پاسگاه زید آسمانی شد و در جوار حضرت حق آرام گرفت

وصیت نامه آسمانی شهید میکائیل فضلی


خدایا! برای‌ سومین‌ بار است ،صیت‌نامه‌ام‌ را تعویض‌ می‌کنم‌

رسول‌‌الله- صلی‌الله‌علیه‌وآله- «ما من‌ قطره‌ احب‌ الی‌ الله عزوجل‌ من‌ قطره‌ دم‌ فی‌ سبیل‌ الله» هیچ‌ قطره‌ای‌ پیش‌ خداوند محبوبتر از قطره‌ای‌ که‌ در راه‌ خدا ریخته‌ شود نیست‌.

 سپاس‌ خداوند یکتا را، که‌ در رحمت‌ جهاد با کفر را بر روی‌ ما گشود، و به‌ ما هستی‌ بخشید تا جان‌ خود نثار مکتبمان‌ نماییم‌. درود بر پیامبر بزرگ‌ اسلام‌ که‌ چگونه‌ زیستن‌ را به‌ ما آموخت‌. سلام‌ بر فرزند رشیدش‌، امام‌ حسین‌ - علیه‌السلام- که‌ چگونه ‌مردن‌ را به‌ ما آموخت‌ و درود فراوان‌ بر پیر جماران‌، حامی‌ قرآن‌، امام‌ خمینی‌ سلام‌ الله علیه،‌ این‌ نور الهی‌ تابیده‌ بر زمین‌ و این‌ روح‌ خروشان‌ الله که‌ با قیام‌ پیامبرگونه‌ خویش، ما‌ را به‌ خویشتن‌ اسلامیان‌ بازگرداند‌ و از اسارت‌ چند ساله‌ طاغوت‌ رهایی‌ بخشید و می‌رود تا پرچم‌ «لا اله‌ الا الله محمد رسول‌ الله - صلی‌الله‌علیه‌وآله-» را بر بلندترین‌ قله‌ گیتی‌ به‌ احتزاز در آورد و با سلام‌ بی‌کران‌ بر شهیدان‌ تاریخ‌، و فراز و نشیب‌ ایران‌ که‌ برای‌ استقرار مکتب‌ و تشیع‌ سرخ‌ علوی‌ و تمامیت‌ ارضی‌ خود جهاد نمودند، و تن‌ به‌ ذلت‌ ندادند و با خون‌ خویش‌ وضو ساختند‌ و بر سجاده‌ خاک‌ به‌ نماز ایستادند.




خدایا! برای‌ سومین‌ بار وصیت‌نامه‌ام‌ را تعویض‌ می‌کنم‌، شش‌ سال‌ است‌ که‌ از جنگ‌ تحمیلی‌ می‌گذرد و در این‌ مدت‌ که‌ در جبهه‌ شرکت‌ کردم،‌ شهادت‌ را نصیبم‌ نکردی‌، البته‌ شکی‌ نیست‌ که‌ تا به حال‌ لیاقت‌ شهادت‌ را نداشتم‌ و در این‌ مدت‌ بهترین‌ دوستان‌ و نور چشمانم‌ در کنارم‌ به‌ شهادت‌ رسیدند.

به‌ جبهه‌ نیامدم‌ که‌ فقط‌ بجنگم بلکه می خواهم  دراین  دانشگاه‌ درس‌ بخوانم

خدایا! کمکم‌ کن‌ که‌ لیاقت‌ شهادت‌ در راهت‌ را پیدا کنم‌. باز با خجالت‌ و شرمندگی‌ آخرین‌ وصیت‌نامه‌ام‌ را می‌نویسم. حالا که‌ دست‌ به‌ قلم‌ گرفته‌ و قصد دارم‌ که‌ وصیت‌نامه‌ را بنویسم‌ صرفاً به‌ این‌ خاطر است‌ که‌ بر هر فرد مسلمان‌ واجب‌ است‌. به‌ جبهه‌ نیامدم‌ که‌ فقط‌ بجنگم بلکه در دانشگاهی‌ درس‌ بخوانم‌ که‌ در آن‌ برادر سیزده‌ ساله‌ای‌ نارنجک‌ به‌ کمر می‌بندد و خود را زیر تانک‌ دشمن‌ می‌اندازد.






ما آمده‌ایم‌ که‌ در این‌ دانشگاه‌ خود را بسازیم‌ از زشتی‌ها دوری‌ نموده‌ و به‌ ندای‌ هل‌ من‌ ناصرینصرنی‌ حسین زمان‌ خود لبیک‌ گفته‌ باشیم‌. رهبری‌ که‌ همچون‌ شیر در مقابل‌ تمام ابرقدرتهای‌ جهان‌ ایستادگی‌ کرد و آنها را به‌ زانو در آورد، ما هم به‌ ندای‌ او لبیک‌ گفتیم‌ و جزء سپاهیان‌ او هستیم‌. به‌ جبهه‌ می‌روم‌ تا عهد و پیمانی‌ را که‌ در خیابان‌ها و مساجد با شعار «الله‌ اکبر» با خدای‌ خود و با امام‌ خویش‌ بسته‌ بودم‌ ادا نمایم‌، به‌ جبهه‌ می‌روم‌ تا به‌ آمریکا وتمامی‌ دشمنان‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ثابت‌ گردانم‌ که‌ تا خون‌ در رگ‌ ماست‌ خمینی‌ رهبر ماست‌.

من عاشق حسین(ع)هستم ودرس شهادت را از مولایم آموخته ام

 سپاس‌ می‌گویم‌ خداوندی‌ که‌ دشمنان‌ اسلام‌ را از احمق‌ترین‌ آدم‌ها قرار داد که‌ با وجود هزاران‌ تجربه،‌ هنوز این‌ جمله‌ علی‌ - علیه‌السلام- را درک‌ نکردند که‌ «من‌ صارع‌ الحق‌ صرعه‌» به همین‌ دلیل‌ است‌ که‌ گور خودشان‌ را با دست‌ خود می‌کنند. اما وصیت ‌و سفارشی‌ که‌ به‌ شما امت‌ قهرمان‌ و شهیدپرور دارم‌ که‌ شما را برای‌ پیروی‌ و اطاعت‌ از امام‌ بزرگوار فرا می‌خوانم‌ و امیدوارم‌ که‌ تا انقلاب‌ حضرت‌ مهدی‌ -عجل‌الله‌تعالی‌فرجه- انقلاب‌ اسلامی‌ را با رهبری‌ قائد اعظم‌، امام‌ خمینی‌ ادامه‌ دهید.





اما وصیتم‌ به‌ پدران‌ ومادرانی‌ که‌ جگرگوشه‌های‌ خود را از دست‌ داده‌اند، سفارش‌ می‌کنم‌ که‌ هیچ‌ ناراحتی‌ به‌ خود راه‌ ندهید که‌ شما در میان‌ اجتماع ‌صاحب‌ کمال‌ و افتخارید. پدرم‌ و مادرم!‌ می‌دانم‌ که‌ در سوگ‌ من‌ خواهید نشست‌ و به یادم‌ خواهید بود البته‌ می‌دانید که‌ من‌ عاشق‌ حسین‌ - علیه‌السلام- بودم‌ و هستم‌ و سال‌هاست‌ در راه‌ اسلام‌ قدم‌ بر می‌دارم‌ همانطور که‌ مطلع‌ هستید امام‌ فرمودند وظیفه‌ شرعی‌ و عرفی‌ خود را ادا کنید. پس‌ جان‌ ناقابلم‌ را به‌ اسلام‌ هدیه‌ می‌کنم‌؛ زیرا درس‌ شهادت‌ را از مولایم‌ حسین‌ - علیه‌السلام- آموختم‌ و پیوسته‌ برای‌ پیروزی‌ اسلام‌ دعاکرده‌ و همه‌ را به‌ پیروی‌ از این‌ مکتب‌ دعوت‌ می‌کنم‌ و انتظار دارم‌ گوش‌ به‌ فرمان امام‌ و پشتیبان‌ روحانیت‌ متعهد باشید و راه‌سعادت‌بخش‌ حسین‌ - علیه‌السلام- را ادامه‌ دهید و زینب‌وار -سلام‌الله‌علیها- زندگی‌ کنید و حرف‌های‌ گروهک‌های‌ منحرف‌ را گوش‌ نکنید بلکه‌ همه‌ را تشویق‌ کنید تا در راه‌ اسلام‌ قدم‌ بردارند و از شهادت‌ هراسی‌ نداشته‌ باشند.

پدرجان اگر جسمم پیدا نشد مهم نیست! اما پیام خونم را به همگان برسانید


پدر عزیز و زحمت‌ کشم!‌ به یاد داشته‌ باش‌چنانچه‌ جسدم‌ پیدا نشد و نتوانستید تحویل‌ بگیرید مسئله‌ای‌ نیست‌، بلکه‌ سعی‌ کن‌ پیام خونم ‌ را به‌ همه‌ برسانید و بدان‌ که‌ اسلام ‌دین‌ حق، برادری، برابری‌ و دین‌ کاملی‌ است‌ و دوری‌ از اسلام‌ و روحانیت‌ مبارز و مسؤول‌ و متعهد همانا ذلت‌ وخواریمان‌ را همراه‌ خواهد داشت‌. امام‌ عزیز را دوست‌ بدارید و مسجد هم‌ خانه‌ خدا هم‌ سنگر شماست‌ خالی‌ نگذارید، خصوصاً شب‌های‌ جمعه‌.





خدایا! تو شاهدی‌ که‌ من‌ چیزی‌ عزیزتر از جانم‌ را ندارم‌ که‌ فدای‌ اسلام‌ و قرآن‌ کنم‌

خدایا! مرا به‌ درجه‌ رفیع‌ شهادت‌ نایل ‌گردان‌؛ چون‌ چشم‌ و جانم‌ و روح‌ و روانم،‌ خمینی‌ بت‌شکن‌ می‌فرمایند: درجه‌ شهید از همه‌ افضل‌تر است.

‌ پس‌ ای‌ خدای ‌هستی!‌ مرا در رسیدن‌ به‌ این‌ فیض‌ یاری‌ ده‌، در این‌ دنیای‌ فانی‌، جایی‌ که‌ پدران‌ و مادران‌ ما امتحان‌ دادند و ما این جا امتحان‌ می‌دهیم‌ و خواهیم‌ داد هر فردی‌ هر کار خوبی‌ که‌ انجام‌ بدهد برای‌ تقرب‌ به‌ خداوند می‌باشد و من‌ در این‌ مدت‌ ناچیز که‌ در جبهه‌ها بودم‌ پی‌ به‌ این‌ نکته‌ بردم‌ و خیلی ‌هم‌ ایمان‌ نسبت‌ به‌ آن‌ دارم‌ که‌ شهادت‌ نزدیکترین‌ راه‌ و سریع‌ترین‌ راه‌ تقرب‌ به‌ خدا می‌باشد.

من‌ خودم‌ را کبوتری‌ رها شده‌ که ‌به سوی‌ سعادت‌ پرواز می‌نماید حس‌ می‌کنم‌. خدایا! این‌ شهادت‌ را که‌ تنها آروزی‌ من‌ است،‌ نصیبم‌ بگردان.‌ امام‌ عزیزمان‌ را تا انقلاب‌ مهدی‌ -عجل‌الله‌تعالی‌فرجه- محفوظ‌ بگردان‌.

خدایا! به‌ خانواده‌های‌ شهدا، مفقودین‌ و اسرا، صبر جلیل‌ و اجر عظیم‌ عنایت‌ فرما.

والسلام‌ علی‌ من‌ التبع‌ الهدی‌.

مسافر کربلا، میکائیل‌ فضلی‌

هر گل‌ که‌ بیشتر می‌دهد به‌ چمن‌ صفا

گل‌چین‌ روزگار امانش‌ نمی‌دهد

آن دم‌ که‌ زخون‌ خود وضو می‌کردم

ای‌ کاش‌ هزاران‌ جان‌ بود زتن‌

دانی‌ که‌ زحق‌ چه‌ آرزو می‌کردم‌

تا آن‌ همه‌ را فدای‌ او می‌کردم



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 فروردین 1393 توسط رضا خرّم
طراح قالب معبر : { رزمندگان مهدی}