تبلیغات
☫مــعـبــر سـایـبـری شهـیـد سـیـد عــیــســی اطـــــهــــــری☫ - حرکت انسانی معلم شهید در مقابل دانش آموزانی که پول اصلاح سرشان را نداشتند

☫مــعـبــر سـایـبـری شهـیـد سـیـد عــیــســی اطـــــهــــــری☫
 
( جـــــــــــــــــا نــــــم فـــــــــدای رهــــــــــــبــــــر )
مدرسه شیخ شلتوت مریوان، دانش آموزی با بیماری ناشناخته ای دارد که جثه نحیفش را آزار می دهد، موهایش را، شیطنت ها و بازی های کودکانه اش را گرفته و اگر فرشته ای برای نجاتش نمی رسید، روح و روانش هم در این بازی سخت زندگی، او را به خاطره ها می سپرد.




توضیحات بیشتر در ادامــه ...

► لـطفـا نـظـر یـادتـان نـرود ◄

ماهان رحیمی تنها هشت سال دارد، در کلاس دوم ابتدایی مدرسه شیخ شلتوت مریوان درس می خواند، یک سال و نیم است از بیماری که ناشناخته است، رنج می برد و در پی استفاده از یک دارو، موهای سر و صورتش ریخت، درد ماهان تنها خودش نیست، خواهرش دریا 13 ساله نیز به بیماری دیابت مبتلا است و این نیز بر دردهای او افزوده است.

«محمدعلی محمدیان» معلم ماهان برای اظهار همدردی با شاگردش و جلوگیری از افت شدید تحصیلی و از بین رفتن روحیه این کودک، موهای سرش را از ته تراشید و به شکل ماهان در آمد و به شاگردانش گفت: «موهای سر من و ماهان در زمستان به دلیل حساسیت، می روند و در بهار به هنگام رویش گل ها و شکوفه درختان از نو رشد می کنند.»



به دنبال انتشار این گزارش، رسانه های داخلی و خارجی آن را مورد توجه قرار دادند و به تجلیل از این معلم نمونه پرداختند. همچنین استاندار کردستان از تماس رییس جمهوری مبنی بر قدردانی از معلم مریوانی و حمایت از دانش آموز بیمارش خبر داد. پیام های مختلفی از گوشه و کنار جهان در راستای همدردی با ماهان و تقدیر از معلم فداکار، ارسال شد و عده ای معلم از نقاط مختلف جهان نیز به تأسی از این معلم، خود را به شمایل وی و ماهان درآوردند.

هنوز چند روز از انتشار این اخبار نگذشته بود که «علی ضیا» مجری برنامه ویتامین سه در برابر دوربین این شبکه ظاهر شد و در حضور ماهان و معلم  اش، موهای خود را تراشید.

تا این حرکت به یک موج فراگیر و یک جریان رو به گسترش تبدیل شود.

مدتی قبل نیز این خبر در فضای مجازی منتشر شد که دانشجویان یک کلاس در ینگه دنیا کاری کرده اند کارستان. قصه از این جا آغاز شده که دانشجویی از رهگذر بیماری سرطان و در فرایند درمان، موهای سرش را از دست داده بود و در چنین شرایطی، همزمان با مراسم فارغ التحصیلی، هم کلاسی هایش برای ابراز همراهی و همدردی با او در روز جشن، سرهایشان را از ته تراشیده اند. خبری که نشان داد در همه جای دنیا می توان آدم هایی را یافت که آدم را یاد آدمیت می اندازند.

در همین حوالی نیز ردپای اتفاقی از این جنس را می توان یافت. حکایت از آن جا سرآغاز گرفته که معلمی در یكی از روستای دوردست، هر روز درس انسانیت را مشق می كرده است؛ حكایتی از این قرار: «شهید سیدعلی ابراهیمی» از اهالی روستای بشل سوادکوه بود که در مدارس یکی از مناطق محروم به کار تدریس اشتغال داشت.




دانش آموزان حاضر در کلاس از نظر بضاعت مالی به دو دسته تقسیم می شدند و از آنجا که عده ای از وضعیت مناسب تری برخوردار بودند، به همین دلیل تفاوت های ظاهری میان بچه ها طبیعی بود.

در این میان عده ای از دانش آموزان کلاس او که توانایی تأمین هزینه های اصلاح موی سر خود را نداشتند، برای آن که هزینه کمتری را برای اصلاح بپردازند، مجبور بودند تا موهای خود را از ته بتراشند و به همین دلیل در عالم کودکی در مقابل دیگر دانش آموزان کلاس، احساس خجالت و سرافکندگی می کردند.

از این رو شهید برای آن که این کار را در نگاه بچه ها، امری عادی جلوه دهد، موهای سر خود را از ته می تراشید تا بچه ها با مشاهده شباهت میان خود و معلم شان، هیچ خجالتی از این حیث به خود راه ندهند.

این اندیشه در صحنه های دیگر زندگی پربار این شهید نیز جاری بود به طوری که در بسیاری از فصول سال چکمه می پوشید تا خود را با دانش آموزان فقیر و مستضعف مدرسه اش همرنگ سازد.

نمی دانم چگونه می توان ارتباطی منطقی را میان مصادیق یاد شده جستجو کرد؛ اما بدون شک، حلقه واسط هر آن چه مورد اشاره قرار گرفت را باید در واژه ای كم رنگ و بو در روزگار آدم های مدرن جست.

كلید واژه ای به نام اخلاق و شاید هم نه كلیدواژه كه اخلاق، خود زبانی است جهانی.

اگرچه طرح موضوعاتی از این دست در نگاه برخی ازشهروندان روزگار آدم های مدرن  که به حکم ایام و جبر زمانه با نگاهی سودگرا و محاسبه گر به تنظیم روابط خود با محیط اطراف می پردازند؛ ناملموس و غیرکاربردی به نظر می رسد، اما در این باره باید گفت که اساساً هدف از نگارش این نوشتار، صرفاً نه به معنای ارائه مدلی عملی به منظور اجرایی کردن دقیق آن در جهان معاصر، که تلنگری بر خود و وجدان جمعی جامعه ای است که در آن روزگار می گذرانیم.

از سوی دیگر یقین داریم که حداقل دستاورد مطالعه این مطلب برای جماعتی که در ساعات صفر زندگی شان، چند جمله ای اذان و اقامه را در گوش چپ و راست خود شنیده اند و به حقانیت این راه باور دارند؛ این است که حس خوبی را در آن ها ایجاد کرده و می تواند برای دقایقی کوتاه هم که شده اسباب تأمل و تفکر مضاعف شان را فراهم سازد.

این حرف ها شاید کمی شاعر مسلکانه به نظر برسد؛ اما یاد آدم می آورد که آدمیت یک روزی توی دورترین دور ها هم بین آدم ها دست به دست می شده. این آدم ها به راستی معلم اند و باید مرحبا گفت به آن معلم شهید، به این معلم فداکار و به آن آدم های ینگه دنیا که خالق لحظاتی از جنس اخلاق بوده اند تا انسانیت رو سفید بماند و تا یادمان نرود که باید آدم باشیم تا یاد آدم ها از یادمان نرود.

معلمی که كودكان سرزمین من حتی نامت را نمی دانند! به رسمت احترام می گذارم؛ به آیینی  که کالای ناب آدمیت را تبلیغ می کند و آرزو می کنم که نه در خواب و نه از پس اتفاق که هر از گاهی از سر وظیفه، تو را به یاد بیاورم که دلم گرم بشوم به این که تو هستی و رسم تو  هم هنوز هم هست، اگر چه تیتر یک روزنامه ها نباشی.




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 اسفند 1392 توسط رضا خرّم
طراح قالب معبر : { رزمندگان مهدی}