تبلیغات
☫مــعـبــر سـایـبـری شهـیـد سـیـد عــیــســی اطـــــهــــــری☫ - دلم میخواهد هنگام مردن سرم را روی زانوی حسین (ع)بگذارند!/خمینی جان ماست،پل او پل وصال به مهدی وخداوند است

☫مــعـبــر سـایـبـری شهـیـد سـیـد عــیــســی اطـــــهــــــری☫
 
( جـــــــــــــــــا نــــــم فـــــــــدای رهــــــــــــبــــــر )
اگر در قیامت از من سوال کنند که دوست داری چه کسانی با تو باشند ، خواهم گفت : عیال و دو فرزندم . دوست ندارم که خود را با دعاهایی مثل اللهم اسئل ا... حورالعین مشغول کنم . اما دوست دارم خداوند در وقت مردن ، سرم را روی زانوی حسین (ع) بگذارد .



سردار شهید حسن رسولی

این نوشته ها افسانه نیست ،بلکه قسمتی از تاریخ است ،تاریخی در همین نزدیکی در کنار ما شاید ،همسایه ما درکوچه ومحله ها مان ،همانها که غبار فراموشی مظلومانه آنها را از قلوب پاک دهه پنجاه و شصتی مردم ما می زداید ،ابر فراموشی و وادادگی مطامع دنیائی ،اما قلم کاغذ ودفتر و همه ی اشیاء این عالم ،آنها را ازیاد نخواهند برد ،روزی که ما برای دنیا جان خواهیم داد ،مردانی بودند که برای حکومت قرآن وپرستش خداوند برروی کره خاکی جان خود را هدیه پیشگاه الهی کردند مردانی همچون سردار حسن رسولی جانشین گردان ویژه شهدا از لشكر 25 که چشم بروی هر آنچه تعلق بود بست و به آسمان پرکشید ،از همین کوچه پس کوچه های شهرمان ،همین نزدیکی. روایتی از حیات وقصه آسمانی شدن این سردار دلیر سپاه اسلام در سالروز شهادتش تقدیم مخاطبان می شود:

سرآغاز حیات طیبه

حمید (حسن) رسولی سردار رشید سپاه اسلام در اسفند ماه سال 1339 در یكی از محله های قدیمی شهر بابل در یك خانواده مذهبی چشم به جهان گشود.

او به دلیل استعداد و هوش زیاد دوران دبستان و دبیرستان را با موفقیت كامل به پایان رسانید كه در سال 1358 موفق به اخذ دیپلم گردید. دوران نوجوانی و عنفوان جوانی او مصادف با تظاهرات و درگیری های خونین مردم با رژیم پهلوی بود كه او با الهام از فرامین پیامبرگونه، امام امت در جلسات مذهبی كه توسط روحانیون برگزار می شد جهت كسب معارف اسلامی شركت داشت و چونان دیگر اقشار مردم در كوران و بحبوحه انقلاب در تظاهرات و مبارزه بی امان با عوامل آن رژیم نقش فعال و به سزایی داشت.

در طلیعه پیروزی شكوهمند انقلاب اسلامی كه آرزوی دیرینه اش بود جهت حفظ و صیانت از دست آوردهای انقلاب پس از طی یك دوره آموزش بسیج مدتی به طور نیمه فعال در سپاه انجام وظیفه می نمود. تا اینكه در آبان 1359 به عضویت رسمی سپاه نائل آمد و لباس مقدس پاسداری را به تن كرد.

مبارزه با منافقین در درگیری های آمل

در دیماه سال 1360 ازدواج كرد و یك ماه بعد از ازدواج در ششم بهمن همان سال هنگامی كه یك عده با تفكر ماركسیستی و الحادی به شهرستان آمل مسلحانه حمله ور شدند و ناجوانمردانه به قتل عام و ضرب و شتم مردم بی دفاع آن شهر پرداختند حمید هم به خون خواهی و پاسداری از حریم اسلام و انقلاب بمانند رزمنده ای غیور و جان بركف جهت سركوبی مزدوران شرق و غرب به همراه اكیپی از پاسداران به شهر مذكور اعزام شد. او پس از چندین ساعت مبارزه مسلحانه به شیوه شهری از ناحیه پا مجروح شد و مدت یكماه و اندی در بیمارستان بستری بود.

برابر تشخیص اطباء در اسفندماه همان سال درست یك ماه بعد از زخمی شدن از ناحیه طحال مورد عمل جراحی قرار گرفت كه موجبات قطع عضو ایشان را از آن ناحیه دربرداشت و از این رو پزشكان معالج توصیه نمودند حمید می بایست از كار و تلاش سخت دوری كند.

قصه عروج وآسمانی شدن

علی رغم ممانعت و تجویز متخصصین ذیربط روح بزرگ او بر ناتوانی جسمانی اش سایه افكنده بود و جهت مبارزه با دشمن زبون خارجی چند بار به طور متناوب به جبهه نور علیه ظلمت عزیمت كرد.

تا اینكه در عملیات پیروزمند والفجر 8 (آزادسازی فاو) بر اثر انفجار گلوله تانك از طرف چپ بدن دچار موج گرفتگی شد كه این بار مدتی در یكی از بیمارستان های مشهد مقدس و مدتی نیز در منزل بستری گردید.

به دلیل ناتوانی جسمانی و مسئولیت های شهری به او اجازه رفتن به جبهه را نمی دادند ولی با پیگیری و تلاش مداوم بالاخره با ماموریت دو ماهه ایشان جهت رفتن به جبهه موافقت گردید.

یك ماه از ماموریتش گذشت اما به خانه بازنگشت او دلباخته یار بود او شهادت را در مقابل دیدگانش می دید لذا به انتظار عملیات نشست، انتظار به سررسید و حمید و یارانش در 14 اسفند سال 1365 الله اكبر گویان وارد عرصه نابرابر شدند و او در منطقه شلمچه به آسمانها پر کشید.

نوشته هائی از جنس آسمان

اگر در قیامت از من سوال کنند که دوست داری چه کسانی با تو باشند ، خواهم گفت : عیال و دو فرزندم . دوست ندارم که خود را با دعاهایی مثل اللهم اسئل ا... حورالعین مشغول کنم . اما دوست دارم خداوند در وقت مردن ، سرم را روی زانوی حسین (ع) بگذارد .

رسولی خطاب به همسرش می نویسد : (( تو را خیلی دوست دارم با فرزندانم به خدا می سپارم .دوستت خواهم داشت تا قیامت ،همسرم راهم را ادامه بده اگر چه هشتاد ساله شوی!

فرازی از وصیت شهید

خداوندا، می‌ترسیم، می‌لرزیم، وحشت داریم، خوفناكیم، گریانیم، غصه داریم، درد دل داریم، غفلت زده‌ایم، وامانده‌ایم، مفلوك و بیچاره‌ایم، ناتوانیم، فریادمان رسا نیست، دیگر عبادت‌مان از روی خلوص نیست، وای خدای بزرگ، نكند كه دل به دنیا بسته‌ایم، و خودمان غافلیم، عشق به این معشوق عصیان‌زده و این عروس شیطانی كه تا صبح با كسی به مهربانی به سر نبرد، ما را از عشق به لقایت باز داشت.

 می‌ترسیم زیرا ترس از فشار قبر داریم، می‌لرزیم از لحظه حساب در روز مقدس موعودت، وحشت از آن داریم كه نكند نامه اعمالمان سیاه باشد، خوفناك از آتش و زبانه‌های جهنمت هستیم، گریان از فراق روی تو و آل محمد(ص)‌ایم، غصه از آن داریم كه با حسین(ع) محشور نشویم، درد دل به درگاه تو داریم كه شاید با التجاء و تضرع ما را اجابت كنی، غافل از اعمال خود هستیم، زیرا اهمیت زیادی برای واجبات و ترك محرمات قائل نیستیم و ناتوانیم چون شیطان ما را به هر سوی می‌كشاند، فریادمان رسا نیست، زیرا حرفمان حرف دلمان نیست، حرف نفس است و غیر تو.

پروردگار من، به نظرم می‌اید در درگاه تو در روز محشر ایستاده‌ام، آخر من چه دارم كه بگویم. ... آنقدر دنیا ماتم‌سراست كه غصه در آن بی‌معنا است. ماندن، گریه دارد، وحشتناك‌تر، ماندن همراه با گناه، غرور، عجب، تكبر،‌ راه‌طلبی‌، غفلت و... است.

وای بر ما اگر ازامام وحریم او پاسداری نکنیم ،مسأله ای که روحمان را می آزارد ،ائمه ما هم از مار خانگی ضربه خوردند ،ای مردم نکند قاسطین و مارقین و ناکثین تکرار کنند صحنه ها را ،مشت ها را آماده کنید.

خمینی،جان ماست،قلب ماست،خون ماست وازهمه بالاترناجی ماست و پل او پل وصال به مهدی (عج) و خداوند است.


نوشته شده در تاریخ شنبه 17 اسفند 1392 توسط رضا خرّم
طراح قالب معبر : { رزمندگان مهدی}